تبليغاتX
در هم ورهم
شنبه دهم فروردین 1387 1:25
ترانه باران
نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |

شنبه دهم فروردین 1387 0:31

توجه          توجه

 

اين يه شعر از دختر عممه اين شعرو ميزارم بخونيد و نظر خودتونو در مورد اون بگيد

 

آن سپهربي كران چشم تو

اين دل بي پرده ي شيداي من

با سياه خرمن افسانه اي

مي زني بر سينه ي سيناي من

پايه هاي كاخ آمال تو بود

چون بريزد بر دل بيناي من

آنچنان خونين چكيدي از دو عين

آتشت بردي ز سر تا پاي من

تو به رندي بردهاي هوش از سرم

عشق تو شد همدم تنهاي من

روزگارم گه سيه از سر شود

نور چشم تو بروبالاي من

                                                                       {شعر از مهسا رياحي}

نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |

شنبه دهم فروردین 1387 0:27

 ياري كه دلم از بهر او زار شدست

 

او جاي دگر به غم گرفتار شدست

 

 من در طلب داروي خود چون  كوشم؟

 

چون او كه پزشك ماست خود بيمار شدست

نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |

شنبه دهم فروردین 1387 0:27

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |

شنبه دهم فروردین 1387 0:26

چه کسي خواهد ديد

مردنم را بی تو

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا

با تو چه کس میگوید

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی

روی خندان تو را کاش می دیدم

شانه بالازدنت را (بی قید ) و تکان دادن دستت

که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

می توانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری از من آنچه را می بخشی

نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |

همینجوری واسه سرگرمی شنبه دهم فروردین 1387 0:25

شيشه ای می شکند...

يک نفر می پرسد...چرا شيشه شکست؟

مادر می گويد...شايد اين رفع بلاست.

يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد.

شيشه ی پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...

تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...

اما امشب ديدم...

هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...

از خودم می پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟

دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟

 

نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |

پنجشنبه هشتم فروردین 1387 0:47
نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |

پنجشنبه هشتم فروردین 1387 0:46
و اما عشق
نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |

چهارشنبه هفتم فروردین 1387 23:59
لينکستان دات کام
نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |

تبریک تبریک تبریک تبریک تبریک تبریک یکشنبه چهارم فروردین 1387 21:11

سلام عزیزم  سال نو همگی  مبارک

نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |

سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 20:29

در گذرگاه زمان
خيمه‌ شب بازي دهر
با همه تلخي و شيريني خود مي‌گذرد
عشق‌ها مي ميرند
رنگ‌ها رنگ دگر مي‌گيرند
و فقط خاطره‌هاست
كه چه شيرين و چه تلخ
دست ناخورده به جا مي‌ماند

 

مهدي اخوان ثالث

نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |

سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 20:28

روزگاريست که در اين کوچه بدنبال توام

 

 

                          با خبر باش که در حسرت ديدار توام

 

 

 گفته بودي که طبيب دل هر بيماري

 

 

                          پس طبيب دل من باش که بيمار توام

 

 

                                                                                تقديمي به محزونك

نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |

دوشنبه بیستم اسفند 1386 22:17
                                     

 

                                        

نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |

دوشنبه بیستم اسفند 1386 22:3

 

سلام نازنينم  خوش اومدي  چرا اينور اونورو نگاه ميكني با خودتم

 

امروز چطوري حالت خوبه            

 

 

 اصلا به من چه چرا به من ميگي مگه من دكترم!

 

نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |

دوشنبه بیستم اسفند 1386 22:1

شعر تقدیمی به همه ی

GF  BF

 

 

دختری رابطه گر با پسری خواهد داشت
عاقبت دردل خود کره خری خواهد داشت
هرکسی مرتکب کارزیان آور شد
آخر آن کار برایش ضرری خواهد داشت

 

 

نوشته شده توسط زهرا  | لینک ثابت |